المحقق الأردبيلي
مقدمه 14
حديقة الشيعة ( فارسى )
بهبودى از آن بيمارى نمىرفت . مقدس قبل از بيمارى دربارهء چگونگى نسب مادرش و علويه بودن او بسيار تفحص كرده بود تا به اين نسب افتخارآميز اطمينان كامل پيدا نمايد ولى موفق نشده بود . در همين مدتى كه به بستر بيمارى افتاده بود در عالم رويا توفيق ديدار مولاى متقيان امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام به او دست داد و از اينكه حضرت زهرا عليها السّلام در عالم رؤيا از او چهره پوشيده بود مقدس با خود گفت كه امروز اطمينان يافتم كه اين نسب علويه بودن مادرم درست نيست ، چرا كه بىبى فاطمه زهرا عليها السّلام از من چهره پوشانده و مرا نامحرم پنداشته ؟ در عالم رؤيا به اين تفكر و خيال بود كه ناگهان متوجه شد كه حضرت زهرا عليها السّلام نقاب از چهره كنار زد و دوازده عدد خرما به او ارزانى داشت . آنگاه از خواب بيدار گشت و از اين رؤياى صادقه فهميد كه راز كنار زدن نقاب از چهره چه بوده ؟ و يقين كرد كه مادرش « علويه » است و او هم به اين واسطه فرزند زهرا است . و تناول دوازده عدد خرما دلالت بر بهبودى از آن بيمارى و دوازده سال زندگى كردن بعد از آن ماجراى مكاشفهآميز دارد . و چنين نيز شد و مقدس اردبيلى شفا يافت و دوازده سال زنده ماند و در اين مدت آثار ارزندهاى بجا گذاشت « 1 » ؛ از آن جمله كتاب « مجمع الفائده و البرهان » را كه در سال 977 ه . ق شروع كرده بود با جديت تمام و همت و الا در سال 985 ه . ق به اتمام رساند . بعد از اين بهبودى صاحب معالم و صاحب مدارك از محضرش استفاده كامل بردند و بعد از او مكتب فكرى او را زنده نگه داشتند و سرانجام اين دوازده سال پربار و با بركت به پايان رسيد و مقدس در سال 993 ه . ق دار فانى را وداع گفت . 5 - قبل از اينكه حكايت پنجم را ذكر كنم لازم مىدانم اين نكته مهم را متذكر شوم و آن اينكه شايد كسانى از كلمه « مقدس » برداشت درستى نداشته باشند و كاربرد صحيح آن را دربارهء اين شخصيت جليل القدر در نيابند و فكر كنند او « مقدس مآب » بوده و يا اينكه از درس و بحث و تحقيق دست برداشته و آنها را « قيل و قال » پنداشته و شب و
--> ( 1 ) - « معارف الرجال » ج 1 / 55 .